یکشنبه شب منم مثل همه آدما رفتم احیا. نه به خاطر اینکه گناهام پاک بشه.به دودلیل رفتم یکی اینکه شهادت حضرت علی بود و دوست داشتم تو عزاداریش شرکت کنم دلیل دوم هم این بود که دوست داشتم در شبی که می گن قرآن نازل شده بیدار باشم و مثل هر سال جوشن کبیر رو بخونم که دعاش رو خیلی دوست دارم.
ما رفته بودیم ورزشگاه حجاب که خیلی شلوغ می شه و از هر قشر آدمی میاد واسه این برنامه.چون می گن سخنران خیلی خوبی داره و خیلی ها بهش اعتقاد دارن.(اگه نداشتن نمی اومدن)ورزشگاه پر شده بود از آدم. از آون زن چادری که یک چمش پیداست تا اون دختر بد حجابی که اونجا هم آرایش و به قول معروف قرتی بازی رو کنار نذاشته بود.
من اونجا می رم چون هیچکی به هیچکی کار نداره. همه آدما با هم برابرن.اخه قبلا یه حسینیه می رفتیم هر دختر یا زن مانتویی که می اومد همه یه جوری نگاش می کردن که انگار بدبخت چیزه...
اما اینجا همه مثل همه ان .همه اومدن حاجت بگیرن چراغ ها رو خاموش می کنن و هیچ کس هیچ کس رو نمی بینه. هر کسی با خدای خودش راز و نیاز می کنه.اما یه چیزی که منو ناراحت می کنه اینه تو مراسماشون هی می گن امام زمان اینجاست .حضرت علی الان تو مجلسه امام حسین میاد اینجا و...
می خوان با این کارا گریه مردم رو در بیارن.ذکر مصیبت خوندن خوبه نه اینکه آدم بیاد واسه گریه در آوردن مردم از خودش حرف در بیاره.
مثلا داره می گه عللی سرش خونی بود بعد می گه کاش الان کربلا بودی قبر شش گوشه رو بغل می گرفتی زینب هم رو تل زینبه وایساده داره سر خونین حسین رو نگاه می کنه.
اینا می دونن مردم رو امام حسین حساسن رو حضرت ابولفضل حساسن هی همه عزاداری رو به اونا ربط می دن.من از این چیزا بدم میاد.
یا مثلا حضرت علی رو شبانه دفن کردن عده محدودی اونجا بودن بعد اینا میان لحظه به لحظه دفن کردن رو شرح می دن.این گریبانشو جر داد.اون یکی آب می ریخت اون یکی غسل می داد.والله من سال پیش مادر شوهرم فوت کرد بالاسر جنازه بودم لحظه به لحظه اش رو دیدم اما الان همه چیز تو ذهنم نمونده که هر کی چکار می کرد.
من آدمی هستم که وقتی ذکر مصیبت می شنوم فوری گریه ام می گیره اما وقتی اینا می زنن به جاده خالی بندی گریه ام بند می یاد انگار یکی بهم می گه گریه نکن اینا دروغه...
ولی جالب اینجاس هر چی این زنه می گه همه باور می کنن.اینقدر خودشونو می زنن که از حال میرن.
نمی دونم به کجا داریم می ریم.خدا کمکمون کنه.